ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

193

قصص الانبياء ( فارسى )

بگفت سود ] a 88 [ نداشت . پس موسى عليه السّلم دعا كرد تا چهل روز ، وحى آمد كه يا موسى برخيز و برو و بنى اسرايل را ببر تا آنگاه كه حكم ما بيايد . موسى مهتران بنى اسرايل را بخواند ، و فرمان حق تعالى بديشان رسانيد ، و بفرمود تا كار رفتن بساختند ، و بفرمود زنان بنى اسرايل را كه آشناى زنان قبطيان بودند تا بخانهاى ايشان رفتند و گفتند ما را همچنين گسيل مىكنند و كالاى ما فرعون باز نمىدهد ، و اكنون ما را عيد در پيش است . اكنون جامهاء ما را بعاريت دهيد . پس بستدند پيراهنها و جبّها « 1 » و هرچيزى ، و بپوشيدند و بيامدند . و كارها بساختند ، و بنيم شب بيرون آمدند . آمدند ، و هر كجا چهارپاى ايشان بود براندند و ببردند . و گفته‌اند در آن روزگار دوازده سبط بودند هر سبطى صد و بيست هزار مرد ، جمله باشد هزار هزار و چهارصد هزار و چهل‌هزار به حساب آمدند . و اللّه اعلم . قصهء چهل و پنجم هجرت كردن موسى عليه السلم و گريختن ، و از آب گذشتن . چون موسى با بنى اسرايل از مصر بيرون آمدند نيم شب تاريك [ بود ] . چون روز شد قبطيان برخاستند مر موسى را طلب كردند ، نيافتند . بانگ برخاست كه موسى با بنى اسرايل بگريخت و كالاى ما ببردند . فرعون را خبر كردند متحيّر شد و بفرمود تا منادى كردند كه از لشكر ما و از رعيّت ما هركه هست برنشينند تا پس موسى رويم و او را عقوبت كنيم . سه شبان روز كار مىساختند مر رفتن را ، تا سيصد هزار مرد قبطى سوار و پياده

--> ( 1 ) - جامه‌ها